الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
16
الغدير ( فارسي )
رسيده است كه كميت قصيدهء « من لقلب متيم مستهام » را براى امام باقر ( ع ) خواند و حضرت باقر روى به كعبه كرد و سه بار گفت : خداوندا ! بر كميت رحمت آور و او را بيامرز ! سپس فرمود : اى كميت ! اين صد هزار درهم است كه از ميان افراد خانوادهام براى تو فراهم آوردهام ، كميت عرض كرد : نه ، به خدا سوگند ، تا آن روز كه خدائى هست كه مرا كفايت كند ، كس نداند كه من اين پول را از شما بگيرم . به جامه اى از جامههاى خود سرافرازم كنيد . امام تن پوشى به او مرحمت كرد . « عباسى » در صفحهء 27 جلد 2 « المعاهد » اين روايت را ياد كرده و در آنجا است كه « امام ابو جعفر » دستور فرمود مال و جامه اى براى كميت بياورند و كميت گفت : به خدا سوگند من به شما براى دنيا ، مهر نمىورزم و اگر در انديشهء آن بودم بنزد كسانى مىرفتم كه دنيا در اختيارشان بود . امّا من شما را از جهت آخرت دوست مىدارم ، ولى آن تنپوشى را كه به تن كردهايد به قصد تبرك مىپذيرم امّا مالرا ، قبول نخواهم كرد . آنگاه پول را پس داد و جامه را گرفت . « بغدادى » در صفحهء 69 جلد 1 « خزانة الادب » گفته است كه صاعد ، غلام كميت روايت كرده است كه : با كميت بر « على بن الحسين » ( رض ) وارد شديم ، كميت به عرض رساند قصيده اى در مدح شما سرودهام كه اميدوارم وسيلهء شفاعتى براى من در نزد پيغمبر ( ص ) باشد ، سپس قصيدهء خود را كه آغازش اين بيت است : « من لقلب متيم مستهام » خواند و چون به آخر رساند ، امام فرمود : ما از پاداش تو عاجزيم ! اما نه ، ناتوان نيستيم زيرا خدا از پاداش دادن به تو عاجز نيست . بار خدايا ! كميت را بيامرز ! سپس چهار هزار درهم را كه از ميان خود و خاندانش به تقسيط فراهم كرده بود به كميت داد و فرمود اى ابا مستهل اين را بگير . كميت گفت : اگر دانگى هم به من مىداديد براى من باعث سرافرازى بود ، اما اگر دوست داريد به من عنايتى كنيد ، يكى از تن پوشهاى خود را به من مرحمت كنيد تا به آن تبرك جويم ، ( امام ) برخاست و جامهها را از تن بدر آورد و همه را به كميت داد و پس از آن گفت : خداوندا ! در روزگارى كه مردم دربارهء خاندان